العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )
297
شرح كشف المراد ( فارسى )
و شيطان و . . . جهنمى است . فالملزوم مثله پس لطف بر خدا واجب نيست . جواب ما : امّا خبر دادن خداوند از اينكه فلانى اهل بهشت مىشود اغراء به قبيح نيست زيرا اى چه بسا همين خبر دادن موجب شود كه آن شخص به اختيار خويش از همهء بديها خود را منزه كند تا در قيامت شرمسار نشود و امّا اخبار از جهنمى بودن شخص يا گروهى هم مفسده ندارد و موجب اغراء به قبيح نيست زيرا كه اين اخبار اگر نسبت به شخص جاهل و منكر باشد كه مفسده ندارد همانند ابو لهب و يا كفار كه آنها اصلا خدا و قيامت را قبول ندارند تا اين اخبار در آنان تأثير بيشترى گذارده و سبب گناه بيشترى شود ، و اگر نسبت به عالم باشد همانند ابليس كه علم به خدا و معاد و عذاب جهنم داشت بازهم اخبار خداوند به عاقبت امر او داعى بر اصرار به گناه و كفر نيست چون ابليس نيك مىداند كه هر چه اصرار بيشترى ورزد گناهانش بيشتر شده و عقاب او صد چندان مىشود پس خداوند مغرى به قبيح نيست پس ما ملازمه را قبول نداريم . قوله : و يقبح منه تعالى التعذيب مع منعه دون الذم : اين بيان را سابقا در بيان دليل دوم بر وجوب لطف توضيح داديم بازهم خلاصهاش اينست كه : اگر خداوند از لطف ممانعت كند يعنى رسولان نفرستد و . . . لازم مىآيد كه عقاب كردن انسانهاى عاصى قبيح باشد بنا بر اين اگر كسى كار قبيحى انجام دهد كه عقل آن را تقبيح مىكند ولى خداوند پيامبرانى نفرستاده تا شرعا هم حرمت پيدا كند اين فاعل قبيح پيش از شرع را نبايد عقاب كرد و قرآن فرموده : وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا « طه / 134 » در اين آيه خداوند خبر داده از اين واقعيت كه ما اگر لطف خويش را دريغ نموده و ارسال رسل نمىكرديم جا داشت كه آنان به ما اعتراض نموده و عرضه بدارند بار الها چرا پيامبران را